تبليغاتX
♥ رز آبی ♥

 

یه گل مُرده ی بی رنگ ، هدیه ی تولدم بود

جعبه ی سیاه نیرنگ ، هدیه ی تولدم بود



تو چشات عشقی ندیدم ، وقتی روبروم نشستی

فهمیدم موندنی نیستی ، وقتی که چشاتو بستی



هدیه مو پیچیده بودی توی کاغذای پاره

روی اون نوشته بودی : کسی که دوسِت نداره!



روز رنگی ِ تولد ، واسه من روز عزا شد

یه دفه دیدم که دنیا ، جلوی چشام سیا شد



آخه فکر می کردم عشقت ، به بزرگی یه کوهه

جشن عاشقونه ی من ، با تو خیلی با شکوهه



توی بازار خیانت ، دلمو فروخته بودی

واسه مرگ من یه پیرهن عروسی دوخته بودی



یادمه لحظه ی آخر ، هرچی که می خواستی گفتی

گفتی عشقت یه هوس بود ، آره اینو راست می گفتی



گفتی این یه بازی بود و ، تو توی این بازی – عروسک!

نه دوسِت دارم عزیزم ، نه تولدت مبارک. . . !


 



پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 | 20:34 | jalal |

 

در پس پرده پلکهایم که پنهان می شوم...



اول ستاره ای از آن سوی سیاهی سبز می شود...



بعد دست ترانه ای آستین سکوتم را می کشد...



بعد نامی برایش انتخاب می کنم و بعد...



رگبار بی امان . . . خاتون!



دلم می خواست شاعر دیگری بودم!



نه شبیه شاملو ( که شهامت تکلم ترانه را به من آموخت! )



نه هم صورت سهراب ( که پرش به پر پرسشی نمی گرفت! )



و نه حتی ، همچشم فانوس ِ همیشه فکرهایم : « فروغ فرخزاد! »



دلم می خواست شاعر دیگری باشم!



می خواستم زندگی را زلال بنویسم!



می خواستم شعری شبیه آوازِ کارگران ساختمان بنویسم!



شعری شبیه چشمهای بی قرار آهو...



در تنگنای گریز و گلوله . . .



می خواستم جور دیگری برایت بنویسم!



می خواستم طوری بنویسم که برگردی!



باید قانون قدیمی قلبها را نادیده گرفت!



باید دهان هر کسی را که گفت: « دوری و دوستی » گِل گرفت!



باید به کودکان دبستان ستاره گفت:



جواب یک و یک همیشه دو نمی شود!



آه! معنای یکی شدن



نیمه سفر کرده!


آخر چرا پیدایم نمی کنی؟


 



جمعه هشتم آبان 1388 | 21:17 | jalal |

 

دخترک فكري بود

فكر آن انشايي كه معلم مي خواست

" زندگي يعني چه ؟ "

دخترك از پدر پير و زمينگيرش خواست

تا دهد پاسخ او

پدرش شرمنده ، خسته و درمانده

روي از او برگرداند

سر به زانو زد و آرام گريست

دخترك اما ، تنها

لرزش شانه ي او را نگريست

وقتي از سوي پدر پاسخش را نگرفت

رو به مادر كرد و

با نگاهش پرسيد:

" زندگي يعني چه ؟ "

مادر او انگار غرق احساس پدر بود هنوز

در نگاه خيسش عشق فرياد كشيد

بار ديگر پرسيد

" زندگي يعني چه ؟ "

مادرش در عوض پاسخ او

سوزني داد به دستش و به او گفت

كه اين را نخ كن

" زندگي يعني اين ! "

دخترك سوزن نخ كرده به دست

زل به مادر زد و

محو تنهايي دستان پر از مهرش شد

متن انشاء اين شد:

زندگي يعني: شرم غمگين پدر از دختر

لرزش شانه و چرخاندن صورت به سمتي ديگر

زندگي يعني اشك پنهان پدر

عشق سرشار و دل دريايي

زندگي يعني دست تنهايي و صبر مادر

زندگي رد شدن از روزنه ي اين دنياست

تلخ خندي ست ولي

گاه گاهي زيباست . . .

 

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com



چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 | 21:55 | jalal |

 

به چه می خندی !؟

به چه می خندی !؟


به چه چیز!؟

به شكست دل من


یا به پیروزی خویش !؟

به چه می خندی...!؟


به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟

یا به افسونگریه چشمانت


كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟

به چه می خندی !؟


به دل ساده ی من می خندی

كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست !؟


یا به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد !؟

به چه می خندی !؟


به هم آغوشی من با غم ها

یا به ........


خنده دار است.....بخند !!!

 



پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 | 23:53 | jalal |

 

داره پاییز میشه . . .

برگها داره زرد میشه قرمز می شه . . . می ریزه !

و دبستان این باز نگشتنی بچگی من باز میشه !

دبستان یادت هست ؟

پاییز اول

معلم اول

سر کت

نیمکت اول !

داره پاییز میشه

و تکرار حس مدرسه های من

آرام آرام در کهنگی قلب پاییزیم زرد میشه

قرمز میشه می ریزه !

و کتاب فارسی پاره ام که شعرهایش از برم بود

برگ برگ ورق می خورد بر پیاده رو های قلبم آرام آرام . . .

چه حسرت کودکانه ای !

وقت پاییز حسرت انگار نیمی از من است !

چه شدید ؟

مشق های خط خطی ناموزون

کلاسهای ترس و پرسش و مشق

کهنه چهار دیواری های یادگاری

نیمکت های کنده کاری !

داره پاییز میشه . . . !


 

تصاویر زیبای پاییز



چهارشنبه یکم مهر 1388 | 2:13 | jalal |

پس کجاست ؟

چند بار

خرت و پرت های کیف بادکرده را

زیر و رو کنم :

پوشه ی مدارک اداری و گزارش اضافه کار و کسر کار

کارتهای اعتبار

کارت های دعوت عروسی و عزا

قبض های آب و برق و غیره و کذا

برگه ی حقوق و بیمه و جریمه و مساعده

رونوشت بخشنامه های طبق قاعده

نامه های رسمی و تعارفی

نامه های مستقیم و محرمانه ی معرفی

برگه ی رسید قسط های وام

قسط های تا همیشه ناتمام. . .

پس کجاست ؟

چند بار جیب های پاره پوره را

پشت و رو کنم :

چند تا بلیت تا شده

چند اسکناس کهنه و مچاله

چند سکه ی سیاه

صورت خرید خوارو بار

صورت خرید جنس های خانگی . . .

پس کجاست ؟

یادداشت های درد جاودانگی ؟
 

www.cloobmusic.com عکس های متن دار عاشقانه و غمگین



دوشنبه شانزدهم شهریور 1388 | 18:24 | jalal |

تمام عمر من انگار در غم و درد است

مرا غروب تو صد سال پیرتر کرده است



تمام خاطره‌ها پیش روی چشم من اند

زبان گشوده به تکرار: او چه نامرد است



بیا و پاره کن این نامه را ، نمی‌بینی ؟

دو سال می‌شود او نامه‌ای نیاورده است



همیشه گفته‌ام اما ، نمی‌شود انگار

دل تو سخت مرا ، پایبند خود کرده است



تمام می‌شود این قصه آه ، حرف بزن

فقط نپرس که « لیلی زن است یا مرد است! »




سه شنبه سوم شهریور 1388 | 23:4 | jalal |

برای کشتن من یک کلام لازم نیست

                                             سکوت کشته مرا انتقام لازم نیست



مرا تو کشته‌ای آن دم که با هزاران شوق

                                             سلام کردم و گفتی سلام لازم نیست



دل تو نشکند و جان تو سلامت باد

                                             شکست اگر دل من التیام لازم نیست



دگر نماز دلم را شکسته می‌خوانم

                                             برای قلب شکسته قیام لازم نیست




سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 | 0:51 | jalal |


علاقه ام سر به ابتذال گفتن فرود نمي آورد ،  


         چشمانم گواهي مي دهند:

دوست داشتني را كه از عشق برتر است.

                        ...


آنها را به جايگاه شهود فرا مي خوانم . . .

زیبارویی که می داند زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی ست / ارد بزرگ



سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 | 0:34 | jalal |

این گور دسته جمعی یک مشت خاطره

نامش دل است آنچه تو هرگز نداشتی

هرگز نخواستم که نباشم به یاد تو

اما مگر تو چاره برایم گذاشتی ؟!



این دفعه حرفهای تو را گوش کرده ام

دارم تو را برای ابد پاک می کنم

دارم برای اینکه تو هم مطمئن شوی !

یاد تو را درون دلم خاک می کنم



این راه را خود ِ تو به من یاد داده ای

راهی نمانده غیر فراموش کردنت

باید شبیه شعله ی شمعی شوی و من

بادی شوم که سعی به خاموش کردنت . . .



حالا که آسمان خدا تیره تر شده

جایی برای پر زدن ِ یاکریم نیست

باشد. . . مجال پر زدنم مال زاغها

در سینه ی تو جای من ِ یاکریم نیست



از تو فقط به حس قشنگی که داشتم

یعنی همین حقیقت پرواز قانعم

من با تو هیچ وقت به جایی نمی رسم

من بی تو هم به زندگی ام باز قانعم



دل کندم از تو و همه ی خاطرات تو

دیگر نمانده چیزی از آن قیل و قالها

من هیچ وقت از تو گدایی نمی کنم

ته مانده های عشق برای شغالها . . .     





سه شنبه بیستم مرداد 1388 | 0:31 | jalal |


او كه سيبي از شاخه چيد

تا بگويد:

دوستت دارم

شرمسار عشق شد.

من كه كاري نكرده بودم!

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com



پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 | 3:1 | jalal |

الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها

ب: بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم

پ: پوياپي براي پيوستن به خروش حيات

ت: تدبير براي ديدن افق فرداها

ث: ثبات براي ايستادن در برابر باز دارند ه ها

ج: جسارت براي ادامه زيستن

چ: چاره انديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه

ح: حق شناسي براي تزكيه نفس

خ: خودداري براي تمرين استقامت

د: دور انديشي براي تحول تاريخ

‌ذ: ذكر گويي براي اخلاص عمل

ر: رضايت مندي براي احساس شعف

ز: زيركي براي مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بيني براي شكافتن عمق درد ها

س: سخاوت براي گشايش كار ها

ش: شايستگي براي لبريز شدن در اوج

ص: صداقت براي بقاي دوستي

ض: ضمانت براي پايبندي به عهد

ط: طا قت براي تحمل شكست

ظ: ظرافت براي ديدن حقيقت پوشيده در صدف

ع: عطوفت براي غنچه نشكفته باورها

غ: غيرت براي بقاي انسانيت

ف: فداكاري براي قلب هاي درد مند

ق: قدر شناسي براي گفتن ناگفته هاي دل

ك: كرامت براي نگاهي از سر عشق

گ: گذشت براي پالايش احساس

ل: لياقت براي تحقق اميد ها

م: محبت براي نگاه معصوم يك كودك

ن: نكته بيني براي ديدن ناديده ها

و: واقع گرايي براي دستيابي به كنه هستي

ه: هدفمندي براي تبلور خواسته ها

ي: يك رنگي براي گريز از تجربه دردهاي مشترك





پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 | 1:52 | jalal |


چقدر سخته که چشمات رنگ غم باشه...ولی ظاهر پر از خنده...

چقدر سخته که عشقت آسمون باشه...ولی آسون بگن چنده...


چقدر سخته کلامت ساده پرپر شه...نتونی ناجیِش باشی...

چقدر سخته که موندن راه آخر شه...نتونی راهیِش باشی...


چقدر سخته توی خونت عین مهمون شی...بپوسی خسته بیرون شی...

چقدر سخته دلت پر باشه ساکت شی...ولی توی سینه داغون شی...


چقدر سخته که یک دنیا حرف باشی...ولی از صحنه ی نوشتن جدا باشی...

چقدر سخته که نزدیک خدا باشی...ولی غرق ادا باشی...


چه بدبخته قناری که بخونه...اما رویاش حسه بیرونه...

چه بدبخته گلی که مونده تو گلدون...غمش یک قطره بارونه...



جمعه نهم مرداد 1388 | 15:29 | jalal |

بیچاره سنگی که

از دست کودکی رها می شود

به سوی قناری!

نمی داند که دل کودک را بشکند

یا دل قناری را. . .!



پنجشنبه هشتم مرداد 1388 | 15:58 | jalal |

من چیزی رو که ندارم نمی خوام به زور بگیرم

اگه حتی شب و روزم توی هر لحظه بمیرم



سرزنش می شم همیشه ، توی آینه با نگاهم

من یه عاشقم می دونی ، من گرفتار یه راهم



راهی که نداره آخر ، مثل حس ِ نرسیدن

مثل داشتن یه سیگار ، اما اونو نکشیدن !



یکی توی لحظه هاته ، اما نیستی صاحبش تو

مثل شعری توي وجودت ، اما نیستی شاعرش تو



همه چیز انگاری خوبه ، اما نه! همش دروغه

ستاره داری توي شبهات ، اما اونم بی فروغه



می دونی میخوام بگم که ، عاشقم ولی نه قاتل !

دریا زیباست توي نگاهم ، نه بدون شن و ساحل



اگه عاشقم می دونم ، که گرونه دل عاشق

اگه پارو تو نداری ، پس چه ارزش داره قایق ؟



قلب اونی که می خوامش ، یه جای دیگه اسیره

جسم اون مثل یه قایق ، بی پارو هیچ جا نمیره



جسم زیباش مثل دریا ، اما قلبش مثل ساحل

دریا بی ساحل نمیشه ، من یه عاشقم نه قاتل !

www.Bia2Net.ir



سه شنبه ششم مرداد 1388 | 15:38 | jalal |